تبليغاتX
تنهائی من
اشعار. دلنوشته و مسائل اجتماعی
پاكي دستانت را سپاس ميگويم كه چه صادقانه به سويم آمدند.


نجابت چشمانت را به تماشا مي نشينم كه چه معصومانه امتداد نگاهم را


ياري مي كنندو صداي دل انگيزت را دوست مي دارم

كه چه غريبانه بر دل مي نشيند.


بدان . اي مهربان كه عظمت بارگاه نگاهت مرا لرزاند

و گرمي حضورت سردي دستانم را به فراموشي

سپردو فصلي ديگر در دفتر زندگي ام متولد شد .

و من تمام اين ها را بخاطر خواهم سپرد و عمرم

را با يادشان خواهم گذراند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 دی1388ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط فرهاد  | 

سلام اي كهنه عشق

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا برجاست

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست

تو يك روياي كوتاهي دعاي هر سحر گاهي

شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه ميخواهي

من ان خاموش خاموشم كه با شادي نمي جوشم

ندارم هيچ گناهي جز كه از تو چشم نمي پوشم

دو غم در شكل اوازي شكوه اوج پروازي

نداري هيچ گناهي جز كه بر من دل نمي بازي

مرا ديوانه مي خواهي ز خود بي گانه ميخواهي

مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه مي خواهي

شدم بيگانه با هستي ز خود بي خودتر از مستي

نگاهم كن نگاهم كن شدم هر انچه ميخواستي

بكش اي دل شهامت كن مرا از غصه راحت كن

شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت كن

نكن حرف مرا باور نيابي از من عاشق تر

نميترسم من از اقرار گذشت اب از سرم ديگر

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 دی1388ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط فرهاد  | 

اين چه نواست ، وز کجا مي‌آيد ؟- ورود به کربلا

 

اين چه نواست ، وز کجا مي‌آيد ؟

کاين نغمه به گوش آشنا مي‌آيد

يا رب چه غبار دلنشيني است که باز

بر لوح دل از خاطره ها مي‌آيد ؟

اين کيست ، که از قصه پر غصه او

غمهاي دگر ، به انتها مي‌آيد ؟

اين کيست ، که بر پرده دل چنگ زند

کز شور غمش ، دل به نوا مي‌آيد ؟

اين کيست ، که از شتاب چرخ عمرش

گرد غم و طوفان عزا مي‌آيد ؟

اين کيست ، که از شعار آزادي او

بر گوش مجاهدان ، ندا مي‌آيد ؟

اين کيست ، که هر کس شنود نامش را

با چشم تر و ، نوحه سرا مي‌آيد ؟

اين کيست ، که هر جا گذرد ، همچو بهار

بوي گل سرخ ، از فضا مي‌آيد ؟

اين کيست ، که حج خويش ، ناکرده تمام

لبيک به لب ، به نينوا مي‌آيد ؟

خون در دل عاشقان حق ، مي‌جوشد

يک لاله عذار حق نما مي‌آيد

از شهر نبي ، مسافري سرگردان

با قافله اش ، به کربلا مي‌آيد

اين عاشق سرگشته ، حسين است ، حسين

کاينجا به مشيت خدا مي‌آيد

اين ذبح عظيم است ، که از بيت خدا

با جمله عزيزان به منا مي‌آيد

اکبر به شتاب ، از پي ثار الله

با قلب حسين ، پا به پا مي‌آيد

قاسم که درين سفر بجاي حسن است

آيد به نظر که مجتبي مي‌آيد

عباس به پاس محمل خواهر خويش

چون ساية زينب ، ز قفا مي‌آيد

گر جنگ و ستيز است ، خدايا ، در پيش

پس دختر زهرا به کجا مي‌آيد ؟

کس نيست ( حسانا ) که بپرسد ز رباب :

با اصغر شش ماهه ، چرا مي‌آيد ؟

+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط فرهاد  | 

بياامشب به من محرم شو اي اشک

بیاامشب توهم باغم شو ای اشک

بیا بنگر دلم تنها شده باز

بیا قلب مراهمدم شو ای اشک

من ان گلبوته خشک کویری

بيابرروی من شبنم شو ای اشک

رهاکن ميل ماندن دردو چشمم

توجاری بر رخ زردم شو اي اشک

بيا ارام من در بيقراری

تسلی بخش من هردم شو اي اشک 

بیابغض سکوت سینه بشکن

به چشم خشک من شبنم شو ای اشک

دلم مجروح درد غربت تو 

به روی زخم دل مرهم شو اي اشک

دلم ازدردهجران نالد امشب 

 بیا درمان بر دردم شو ای اشک





+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط فرهاد  | 

كفتر چاهي من . حال شنيدن داري؟

من كه بي بال و پرم . عشق پريدن داري ؟

آسمان. رفت از اين معركه ها بود و نبود

بگشا پلك اگر جراءت ديدن داري

گيرم اين باغ . لبالب شده از طعم خزان

دست خون ريز انار و دل چيدن داري؟

آة... اي چشم قشنگتو طلوع خورشيد

از پس حادثه ها ميل دميدن داري ؟

غنچه .كال است و زمين سخت و هوا طوفاني

فرصت سيب شدن . شوق رسيدن داري؟

يك بغل طعم غزل دارم و آهنگ نگاه

توي رگهام .بگو . وقت تپيدن داري ؟

سفر اشكم و آماده دريا شدنم

تو بگو دامني ازجنس چكيدن داري؟

 

تنها


+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط فرهاد  | 

آزادگان به عشق خيانت نمي کنند                     او را خصال مردم آزاده خو نبود              شهريار
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط فرهاد  |